الف یا الف
آیا؛ ادات پرسش من نیست، آیا؛ خطاب من است!
(یا هذیان های یک تب کمی بالاتر از مطلق صفر)
...
خسته شدم بس که سوال کردم و بی جواب ماند، بگذار این ادات پرسش، این "همیشه ابتدای سوالها"، این "اول و آخرش، حرف اول الفبا" ، این "میانش، آخرین حرفها" ، این "از هرسو، یک آوا" ، این "سه حرفی دونقطه ی تک معنا" را بردارم از ابتدای همه جمله های استفهامی تا به حال نفهمیده ام. بگذار "آیا" را صفت فاعلی اش بخوانم، از مصدر" آمدن"، بن مضارع "آی" به انضمام "ا". آیا: آن که میآید! نه یکبار، نه دوبار، نه حتی هزاران بار، "آیا"ی من همیشه در آمدن است، مدام دارد میآید. پیوسته به سویم در راه است،
قدم هاش از ازل است و تا ابد خواهد بود. "آیا"ی من بی وقفه میآید، چشم را تنگ به مرز زمین و زمان دوخته ام، در انتظار آمدنش، که میدانم دارد میآید! حتی آن وقت ها که منتظر نبودم، و حتی تر آن زمانی که نبودم! آیای من همیشه آمدنیست. منتظر "رسیدن"ش نشسته ام، اگر برسد، دیگر "آیا"ی من، "رسا" میشود، حالا مدام باید برسد، نه یکبار، نه دوبار، نه حتی هزاران بار، باید همیشه در رسیدن باشد. میرسد و كاش بماند! وقتی ماند، "مانا" میشود. "مانا"ی من همیشه ميماند؟
Labels: لايعقل
[ 22:11 ] [
]